تبليغاتX
مشق عشق

تو را می خواهم برای............

 

مي خواهم بنو يسم از عشق .از اشک .از غم .از حس غريب بودن منو تو

اري عشق وقتي زيباست که در کنارش اشک خالصا نه ريخته باشه که به

خاطرش همه دردها رو توي تمام وجودت حس کني اشکي که در برابر عشق

خواهي ريخت اشک پاک است به پاکي وجود مهربونت اما چه کسي بايد قدر

اين اشکها رو بدونه جز کسي که به خاطر اين عشق تمام وجودت رو برات داده

اره کسي لياقت اشک رو داره که عاشق واقعيت باشه اونه که مي دونه عشق چيه

غم چيه درد چيه که مزه شيرن اونو چشيده باشه .که بدونه عشق همينطوري توي

دلهاي عاشقا جا نمي گيره پس اي مهربونم با تو هستم تو همه اونا رو ديدي و درک

کر دي وبه خاطرش اشک ريختي تحمل کر دي .غم عشق رو ودوري از عشق رو درک

کر دي پس من ازت مي خوام که تکيه گاهم شو بزار به تو تکيه کنم تا غم من هم درمون

شه نزار که تنهايي تمام وجودم در خودش غوطه ور کنه پس بمان براي من بمان تا در

کنارت آرام گيرم


چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم
دستت را براي نوازش مي خواهم
صدايت را براي شادابي ميشنوم
و پاهايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم
و
وجودت را براي پرستش مي خواهم

نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 4:44 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بگذار عاشق بمانم...

 

 

بگذار عاشق بمانم...  
  
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!  
  
بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!  
  
دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...  
  
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!  
  
مي خواهم از عشق تو بميرم ...  
  
بگذار بميرم مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!  
  
خيلي دوستت دارم ، اين کلام مقدس را باور کن ...  
  
از ته دل دوستت دارم ، اين دل عاشقم را تنهايي در اين گرداب زندگي رها نکن!  
  
مي خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگي کنم..  
  
دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه ديدار نکن!  
  
دلم ميخواهد تنها براي من باشي و قلبت تنها براي من بتپد ...  
  
قلب من براي تو ، اين قلب بي طاقتم را زير پاهايت له نکن...  
  
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير  
  
بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روي آتش عشقم نريز!  
  
مرا تنها نگذار و در سيلاب نااميدي رها نکن....  
  
به خدا خيلي دوستت دارم ، مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!  
  
تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بي وفايي نکن!  
  
 مجنون اين ليلاي خسته و دلشکسته باش ، اين احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن!

 

 

تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي

دنياست براي من! من زنده هستم

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 3:34 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

دوستت دارم ، دوستت دارم

تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم 

انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم

مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري

اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف

 

دوستت دارم ، دوستت دارم


 به لطافت برگ گل


به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


 به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


 كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


 دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


 تا روزي عشقت را نثارم كني


دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق زيباي من


 فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


 اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


 محبوب من ، دلدار من ، عشق من


 دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي


 غم هجرانت را به جان مي خرم


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


 دوستت دارم ، دوستت دارم

نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

باران عشق

با اشك چشم ليلي

                                و خون مجنون

                                                      نامه اي مينويسم

و به عنوان سلام

                        به تو اي عزيز تر از جانم هديه ميكنم.

                                                                سلامي كه مرا ميسوزاند

و تبديل به خاكستر ميكند

                                                      و اين خاكستر با بادهاي

                  عاشقانه همراه ميشود

                                 تا به سرزمين قلب تو برسد

و به تو بگويد

                                       «دوستت دارم»

نمي دانم چه نيرويي مرا از بروز احساساتم باز مي دارد

در حالي كه ايمان دارم تك تك سلولهاي بدنم عشق تو را

فرياد ميزنند و قلبم با شنيدن نام و صداي تو همچون

قطره هاي باران كه به شدت با زمين برخورد مي كنند

به سينه ام مي كوبد فكرم لحظه اي از ياد عشق تو غافل

نيست و همواره به دنبال جايي است كه در آ ن  حرف

و نشاني از تو باشد. با اين اوصاف دلم مي خواهد لحظه اي

هم به ياد اين قلب عاشق باشي كه براي بهانه اي جز تو

ندارد ،قلب حقيرم را بپذير و در گوشه كوجكي از دل

درياي ات بگنجان و بدان تا هميشه دلم براي با تو

يكي شدن پر ميزند.

مرا از خودم برهان تا دنيايي از عشق و يكرنگي

برايت به ارمغان بياورم.

فرومانرواي قلب عاشقم باور كن تويي مهربان ديروز و امروز و فرداهاي من...

طعم شيرين لبت ،درد و دوا ريخت بهم

                               نسخه شربت و قانون شفا ريخت بهم

اين چه شيريني و لطفيست كه بر لب داري

                               نزدم بوسه هنوزش ،لب ما ريخت بهم !

دست بردم به قلم تا كه كنم وصف لبت

                               جوهر و حسرت و آه دل ما ريخت بهم

به فداي لب همچون شكرت جان و دلم

                               گرمي بوسه تو حال مرا ريخت بهم

((در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز))

                               يا رب اين فكر دل انگيز چرا ريخت بهم؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

احساس دلم.................

دلم هواي غريبي ميكند ،دلم با توست و در دلم احساس
خوشنودي ميكنم. دلم جوش تو را ميزند.
وقتي تو را ميبينم دلم به لرزه مي افتد ،به خود افتخار ميكنم.
در دلم احساس رضايت ميكنم ،چون در قلب من حك شده اي.
تو مانند گل در قلبم شگفتي و رشد كردي و الان مانند يك كوه
در دلم استوار شده اي و هيچ چيز نميتواند آن را بشكند و حالا
خوشحالم از اين كه مثل آفتاب ،بر زندگيم طلوع كردي و همه
خاطرات خوبم را رقم زدي ،صادقانه ميگويم ،اگر روزي نباشي
 من هم نيستم چرا كه زندگيم به بودن تو وابسته است.

 

 

اين دل عاشق و دلتنگ تو را ميخواند
ميزند سر به گل و سنگ تو را ميخواند
روز و شب خواب تو بينم كه ز تو بازآيي
ميزند غم به دلم چنگ ،تو را ميخواند
هر نفس هر دم و هر بازدمم زخمه توست
ميزند ضجه ،هر آهنگ تو را ميخواند
بي تو در دل من زلزله اي بر پا شد
اين گل پر پر خوش رنگ تو را ميخواند
خانه كوچك قلبم به خدا جاي تو است
اين دل ناخوش دلتنگ تو را ميخواند

نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 2:17 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

دوستت دارم

در خزان عمرم عشقي دلنشين با نغمه هايي
شيرين و زيبايي نمايان شد و با نگاه اول
بر جانم نشست و دلم را به لرزه وا داشت.
نور اميد و پر فروغي شد و بر جانم دميد
و چه زيبا و پر معنا ،دوست داشتن و عشق ورزيدن را تفسير كرد.
شب هاي تنهايي و سكوت را روشن و پر نور ساخت
و پاييز و زمستان را به بهار سبز و شاد متصل نمود
حالا كه تو را يافتم ،بايد اين را بداني كه تا هستي و هستم كنار من باشي.
جان و ايمانم را در تو و كسي كه خالق توست
جستوجو كردم و خود را يافتم با هم در كنار هم
او را پرستش ميكنيم و او را به خاطر اين موهبت و عشق ستايش ميكنيم.
چرا كه عشق به معشوق برترين عشق هاست.

 

 

قرار است معلم

 

                                  تمام واژه هايش را پس بگيرد

 

                 از اين ذهن عقب مانده

 

                                            و من فقط و فقط


«دوست دارم»

 

                   را در زير پيراهنم


قايم مي كنم.

 

 

اگر بازم پيشم بياي شب رو چراغون ميكنم
واسه دوباره بودنت مهتاب و مهمون ميكنم
ميرم كنار پنجره خودم رو زندون ميكنم
منتظر نگاه تو عمرم و كم جون ميكنم
اگه بخواي با يك ندا دنيا رو ويرون ميكنم
اما اگه نبينمت اين دل و من خون ميكنم
براي ديدن تو چشمامو گريون ميكنم
اگه يه روز ببينمت بغضمو بارون ميكنم
خلاصه كه سختي ها رو من با تو آسمون ميكنم
ديگه نفس نميخوام جونمو قربون ميكنم

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 4:19 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

پیشکش به عشقم

با يك احساس آبي ،با قلبي پر از عشق
و با دستاني پر از گل هاي نيلوفر و نرگس
به پيشوازت مي آيم
تا بداني هنوز هم دلم براي لحظه هاي ديدارت لك زده.
تا بداني گذشت زمان ،هر چند لحظه هايم را پر از غم كرده
ولي به عشقم رنگ زده.
هنز هم در سطر سطر دفتر خاطراتم ،نام توست
و ياد تو و شعر هايي كه برايت سرودم.
هنوز هم ناب ترين لحظه ها را براي تو كنار گذاشته ام.
پس بيا با هم دنيايي بسازيم پر از صداقت و يكرنگي
و آسماني پر از ستاره ها و قلبي پر از عشق
و حك كنيم احساسمان رادر كتاب زندگي

 

به شهر خاطراتم پرواز كردي
نگاهم را به دنيا باز كردي
شدي مرهم براي زخم روحم
نميداني خودت ايجاز كردي

 

تو كه ميدانستي ،قلب تو نبض من است
و نگاه من از دريچه چشمان تو مي گذرد
و آواي نالانم با صدايت رنگ ميگرد
و احساس بودنم از وجودت بر مي آيد
و با تبش ثانيه ها ،تو را عميق تر مي خوانم
پس چرا هنگام رفتن نگفتي كه من هم چشمانم را ببندم.

 

اي سبزتر از بهار همواره بمان
با اين دل غم كشيده از عشق بخوان
تا مرز سپيد بال پروازم باش
اي تازه ترين بهانه ! جاويد بمان

 

از ژرفاي عشق آمدي.
از دورترين راه تا به حريم قلبم راه يابي.
آمدي شاعرانه و از گلشن سياه شب ،ستاره هاي روشن نور چيدي
و به من هديه كردي در شبي كه ماه به ستارگان لبخند ميزند.
و من چه معصومانه آن ها را برداشتم و در كنج ديوار قلبم آويختم.
از آن زمان ،قلبم هميشه به ياد تو به تپش مي افتد.
بدان من اينجا ،روشني دلت را با طلوع و غروب خورشيد
و روشنايي ستارگان مي جويم و تصوير زيبا و مهربانت را
در خوش رنگ ترين قاب ها با عطر دل انگيز خاطره ها جاودان مي كنم.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

تقديم به عزيز ترينم

مي خواهم كلمات را به بردگي بكشم تا مجبور نشوم به دنبال
 جمله هاي پر از مهرباني براي تو بگردم .
مي خواهم تو را آويز شعر هاي عاشقانه كنم و به گردنم بياويزم
 تا هميشه با من باشي .
مي خواهم از تمام ترانه ي خنده هايت آهنگي بسازم دلنواز كه آرامش را به قلب هايمان هديه كند .
آنگاهبا قلم خسته ام قصه ي عاشقانه اي بنويسم كه تا هستم و هستيم جاويد باشد و شيرين و فرهاد به آن حسادت كنند .
مي خواهم با قلمم ،بر دلي كه تو شكسته اي بنويسم كه نگاهت را از چشمان غمگين دلم نگير .

بر روي دشت هاي پر از گل مي دوم و عشقت را جستو جو مي كنم .
عشقي كه در دلم چون نگيني درخشان جا گرفته و هر شب پا به مه خيال مي گذارم و به كهكشان سفر مي كنم .
در آسمان به پرواز در مي آيم و نام تو را بر روي ستارگان حك مي كنم ،نام تو آنها را درخشان تر مي كندو نوراني تر .
و در بيداري ،هر روز بر روي ياس سفيد و رز قرمز مي نويسم و عهد مي بندم كه زندگي را هر جا كه باشي بخواهم .

تو! كه با قدم هايت حتي ،مرا مي رنجاني ،تو كه با خنده هايت هم زجرم مي دهي ،با بي معني ترين حرف هايت مرا ميميراني ،از نبودنت مي شكنم و با حضورت خرد مي شوم .
تو مي داني بي تو نمي توانم .
مي داني كه بدون دست هايت و بدون نفس هايت هيچم .
مي داني دوستت دارم و مي شنوي قلبم نام تو را ضرباهنگ ضربانم مي كند .
مي داني كه تنها توئي وتا تو هستي ،هدف همين «تو» هستي .

نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

زیباترین لحظات زندگی

نازنينم ،روزهاست انتظارچنين لحظه باشكوهي را ميكشم كه يكي از عاشقانه ترين لحظات زندگي من است، روزي كه تو را در كنارم ميبينم.
تو آنقدر روشن و مهرباني كه هر قلب تاريك را پر نور ميكني.
عزيزم قلبم به عشق تو ميتپد و نفس هايم را فقط به اميد بودن تو ميكشم.
حال با اين همه وابستگي چطور انتظار داري كه دوري از تو را حتي براي ثانيه اي تحمل كنم.
مهربانم ،ميخواهم بداني با نبودن تو اشك ميريزم و باديدن تو لبهايم ميخندد.
تمام هستي من ، وقتي با چشمان پر مهرت نگاهم مي كني انگار دارم مثل پرنده هاي خدايي در آسمان زيبا پرواز ميكنم ،وقتي عاشقانه اسمم را صدا ميزني گويا دارد قلبم از سينه ام جدا مي شود.
دليل بودنم دوست دارم باور كني بدون چشمانت مي ميرم ،بدون شنيدن خنده هايت اشك مي ريزم و بدون شنيدن صداي دلنشينت مي شكنم.
هيچ زمان فراموش نكن تنها به تو مي انديشم و به خاطر تو زنده ام.
عشقم ،اي همه وجود من ،بدان نبود تو برابر است با نبود من ،چرا كه فقط تو هواي من براي نفس كشيدني ،اي كه معناي واقعي عشق را به من آموختي
عاشقانه تا آخر عمر دوستت دارم.

به خاطر تو آسمان را نقاشي مي كنم
تو به رسم اين محبت به من نگاه كن ،من به حرمت نگاه تو لبخند مي زنم.
تو به خاطر من آنگي بساز ،من به تقدس آهنگت ،ندايي ميخوانم.
تو به حسن همه ي خوبي ها از خطا هاي من بگذر ،من براي تقدير از اين همه خوبي به تو مهر مي ورزم.
تو به ياد همه ي خاطرات مرا دوست بدار ،من به خاطر دوستيمان از تو سپاس گذار مي شوم.
تو در تاريكي همه ي شب ها به ستاره ها بنگر تا من به خاطر تو آسمان را نقاشي كنم.
تو را سوگند به همه ي دوستي ها ،به عهدت وفا كن تا من به حرمت وفاي تو راضي به مرگ باشم.

 

نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 2:17 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

آخرین آپ سال 85

سلام بر بهار كه دست هايش پر از شكوفه هاي سرخ و سفيد است


سلام بر بهار كه از هر كجا كه مي گذرد رد سبزي بر جاي مي گذارد


ردي از زندگي

من دارم ميرم فكر نمي كنم ديگه همديگر رو ببينيم من و فراموش كن و

 به خاطر تمام بدي هام من و ببخش


از طرف سال 85

عيدتون مبارك

 

 


سلام به همه ي دوستان گلم


به مهمه ي اونايي كه تو اين چند مدت هميشه همراهم بودند و منو تنها

نذاشتند.


و باعث دلگرميم و اعتماد به نفسم شدن


باعث شدن كه من هيچ موقع احساس بي كسي و غم و تنهايي  نكنم


من اينجا يه خانواده ي خوب  پيدا كردم


خانواده اي كه هميشه از من حمايت كردند


پشت و پناه خستگي هام بودن


اميدي توي زندگيم شدن


باعث شدن كه من خودم وزندگيم و عشقمو دلبستگي هامو حتي اميدمو

 پيدا كنم


من از خدا ميخوام كه تو اين سال جديد همه به همه ي آرزوهاي

خوبشون برسن


هيچ كس تو دنيا تنها نباشه همه به عشقشون برسن

 
اين ساله جديد همه غم و غصه هاي دلشون رو بيرون بريزن و ديگه تو

 

 دلا هيچ كينه و كدورتي نباشه همه پاك پاك باشن


مثل آيينه صاف


بازم از همه ي دوستان عزيزم ممنونم از همشون

 
و اين عيد و به شما ها تبريك ميگم


اميدم بر اين است كه خوش باشيد

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بی تو خواهم مرد...

دل هر چه داشت نثار چشمان تو كرد اما دل تو غريبه را پرستيد...
رفتنت دوباره نگاهم را با انتظار همخانه كرد
منتظر شدم منتظر لحظه هاي ديگر در كنار تو ماندن اما انتظار پوسيد
گفتم حالا كه ميروي لااقل يك آرزو برايم بگذار
آرزوي توخالي براي دلخوشيم
و تو گفتي : در آرزوي برگشتنم بمير.
دست تنت را بوسيدم و خدا را شكر كردم
از اينكه سر انجام فهميدي بي تو خواهم مرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

چشمهایش

گفتم: اگر عشق از پیشم برود چه کنم ؟

گفتند تو به دنبالش برو.

گفتم :اگر چشمهایش در پی چشمهایم نباشد چه ؟

گفتند :چشمهایت را در چشمهایش قفل کن .

من نیز چنین کردم.

ولی تو چشم به آسمان دوختی و گغتی:

خدایا چشمهایش را از من بگیر.

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

آرزو

به خداي عاشقان سوگند که مرا عاشق تو کرد:
    اگرروزي بدانم که دوستم نداري گريه نخواهم کرد بلکه آرزو خواهم کرد کسي را دوست بداري که دوستت نداشته باشد
.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بی تو بودن

باور كن بي تو بودن سالها طول ميكشد

و من بيشتر از همه كس معناي با تو بودن را ميفهمم ،

انتظار خسته ام نميكند اما تو هم بي بهانه ، بي باران ،

و حتي بدون رنگين كمان برگرد اينجا كسي دل باراني ، چشم هاي باراني ،

واژه هاي باراني اش را به نام تو سند زده است.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

لياقت

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد

 باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است

 كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بهانه

تو بهانه اي براي شكستن بغض هاي دلتنگي و تنهاييم هستي
بي گمان سخت است بي تو بودن و هم خانه ماتم شدن گوش سپردن به هيايوي پرستو هاي مهاجر و چشم دوختن به دشت شقايق هاي وا‍‍ژگون
مرا ياد كن كه ديرست از خاطره ها رفته ام
مرا به سوي خود بخوان بگذار سخن بگويم
با من بيا تا آخر رويا هاي سپيد
                    و تا آخر جاده عشق
آنجا كه همه عاشق اند

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بي تو

بي تو نميخوام ديگه دنيا به كامم باشه
حتي يه لحظه ي خوب در انتظارم باشه
                                           بي تو نمي خوام ديگه تو آسمونا باشم
                                           مي خوام تو قصه زمين تنهاي تنها باشم
بي تو نمي خوام ديگه دوباره پيدا بشم
مجنون و ديوونه و شيدا و ليلا بشم
                                           بي تو نمي خوام ديگه جون تو بدن بمونه
                                           بي تو مي خوام بمي رم بي عذر بي بهونه
بي تو اگه تو خواستي تا آخرش مي مونم
اما بدون عزيزم تويي تو مهربونم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

برف و کوه

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

انتخاب

در طول دقيقه انتخابت كردم
                                     مانند عتيقه انتخابت كردم
تو زندگي مني و من خوشحالم
                                    با حسن سليقه انتخابت كردم

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

قصه پايان عشق

رفتي و درد و غم دل را نفهميدي چرا؟
                            رفتي و با اشك چشمانم بجنگيدي چرا؟
لحظه هاي بي تو بودن گر چه با ياد تو بود
                           سهم من از با تو بودن گريه و داد تو بود
غير دل لايق ندانستم بريزم پاي تو
                          اشك چشمانم گرفته در نبودت جاي تو
قصه پايان عشق ما به هر جا سر زده
                         چون كبوتر بر خيال لحظه هايم پر زده
مي روم ديگر زمن نامي نبر تا زنده ام
                        گر بگيري رد پايم بعد از اين شرمنده ام
مي روم با خاطرات مرده ام خلوت كنم
                       شايد از درد تو بر ديوانگي عادت كنم
ميروم اما بدان اين قلب من حيران توست
                       تا ابد اي نازنين چشمان من گريان توست

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

عروسك و غم

وقتي كوچك بودم ميگفتم
غم عروسكي است وقتي بزرگ شدم با آن بازي خواهم كرد
وقتي بزرگ شدم ديدم عروسكي هستم در دست غم

نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

زندگي

زندگي گل زردي است به نام غم
                             غم مرواريدي است به نام اشك
فرياد رسايي است به نام آه
                            دور خانه كلبه اي است به نام محيت
زندگي رشته كوهي است به نام آرزو
                            آرزو چشمه اي است به نام وفا
وفا رودي است به نام صفا

                           صفا جزيره اي است به نام وداع

 
                         

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

کوچه


كوچه...
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
 همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدارتو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
درنهان خانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آنجوي نشستيم
توهمه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آوازه شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي: از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم :حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لغزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه  دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم نرميدم نگسستم.  
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

خيلي سخته....

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که

عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با

عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه

بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که

غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه

چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

سيراب عشق

به کسي عشق بورز که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق زيرا تشنه روزي سيراب

خواهد شد

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

فراموش نشده

هر وقت تونستي برف رو سياه کني .پر کلاغ رو سفيد کني.آتيشو بوس کني توي آب

يه نفس عميق بکشي .اون موقع منم ميتونم فراموشت کنم...

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

غرور و عشق

بهتر است غرورتان را به خاطر کسي که دوستش داريد از دست بدهيد،تا اينکه او را

به خاطر غرورتان از دست بدهيد...

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

نرو

نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت

دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر

دوستت نداشتم.....آن وقت برو

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

دوست دارم بهت نگم دوست دارم دوست دارم احساس كني دوست دارم
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

امتحان

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . .

باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

STARMAX Blog

 

javascripts

Choose Level: