تو را می خواهم برای............

مي خواهم بنو يسم از عشق .از اشک .از غم .از حس غريب بودن منو تو
اري عشق وقتي زيباست که در کنارش اشک خالصا نه ريخته باشه که به
خاطرش همه دردها رو توي تمام وجودت حس کني اشکي که در برابر عشق
خواهي ريخت اشک پاک است به پاکي وجود مهربونت اما چه کسي بايد قدر
اين اشکها رو بدونه جز کسي که به خاطر اين عشق تمام وجودت رو برات داده
اره کسي لياقت اشک رو داره که عاشق واقعيت باشه اونه که مي دونه عشق چيه
غم چيه درد چيه که مزه شيرن اونو چشيده باشه .که بدونه عشق همينطوري توي
دلهاي عاشقا جا نمي گيره پس اي مهربونم با تو هستم تو همه اونا رو ديدي و درک
کر دي وبه خاطرش اشک ريختي تحمل کر دي .غم عشق رو ودوري از عشق رو درک
کر دي پس من ازت مي خوام که تکيه گاهم شو بزار به تو تکيه کنم تا غم من هم درمون
شه نزار که تنهايي تمام وجودم در خودش غوطه ور کنه پس بمان براي من بمان تا در
کنارت آرام گيرم



چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم
دستت را براي نوازش مي خواهم
صدايت را براي شادابي ميشنوم
و پاهايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم
و
وجودت را براي پرستش مي خواهم

بگذار عاشق بمانم...


بگذار عاشق بمانم... 
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!
بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!
دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!
مي خواهم از عشق تو بميرم ...
بگذار بميرم مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!
خيلي دوستت دارم ، اين کلام مقدس را باور کن ...
از ته دل دوستت دارم ، اين دل عاشقم را تنهايي در اين گرداب زندگي رها نکن!
مي خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگي کنم..
دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه ديدار نکن!
دلم ميخواهد تنها براي من باشي و قلبت تنها براي من بتپد ...
قلب من براي تو ، اين قلب بي طاقتم را زير پاهايت له نکن...
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير
بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روي آتش عشقم نريز!
مرا تنها نگذار و در سيلاب نااميدي رها نکن....
به خدا خيلي دوستت دارم ، مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!
تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بي وفايي نکن!
مجنون اين ليلاي خسته و دلشکسته باش ، اين احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن!


تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي
دنياست براي من! من زنده هستم
دوستت دارم ، دوستت دارم
انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم
زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم
مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم
اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري
اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف

دوستت دارم ، دوستت دارم
به لطافت برگ گل
به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم
به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر
دوستت دارم ، دوستت دارم
به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم
كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي
دوستت دارم ، دوستت دارم
عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست
تا روزي عشقت را نثارم كني
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق زيباي من
فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست
دوستت دارم ، دوستت دارم
دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود
اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن
محبوب من ، دلدار من ، عشق من
دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي
مرغ عشق من ، جفت زيباي من
دوستت دارم ، دوستت دارم
اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي
غم هجرانت را به جان مي خرم
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق من ، جفت زيباي من
اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم
دوستت دارم ، دوستت دارم

باران عشق
و خون مجنون
نامه اي مينويسم
و به عنوان سلام
به تو اي عزيز تر از جانم هديه ميكنم.
سلامي كه مرا ميسوزاند
و تبديل به خاكستر ميكند
و اين خاكستر با بادهاي
عاشقانه همراه ميشود
تا به سرزمين قلب تو برسد
و به تو بگويد
«دوستت دارم»

نمي دانم چه نيرويي مرا از بروز احساساتم باز مي دارد
در حالي كه ايمان دارم تك تك سلولهاي بدنم عشق تو را
فرياد ميزنند و قلبم با شنيدن نام و صداي تو همچون
قطره هاي باران كه به شدت با زمين برخورد مي كنند
به سينه ام مي كوبد فكرم لحظه اي از ياد عشق تو غافل
نيست و همواره به دنبال جايي است كه در آ ن حرف
و نشاني از تو باشد. با اين اوصاف دلم مي خواهد لحظه اي
هم به ياد اين قلب عاشق باشي كه براي بهانه اي جز تو
ندارد ،قلب حقيرم را بپذير و در گوشه كوجكي از دل
درياي ات بگنجان و بدان تا هميشه دلم براي با تو
يكي شدن پر ميزند.
مرا از خودم برهان تا دنيايي از عشق و يكرنگي
برايت به ارمغان بياورم.
فرومانرواي قلب عاشقم باور كن تويي مهربان ديروز و امروز و فرداهاي من...

طعم شيرين لبت ،درد و دوا ريخت بهم
نسخه شربت و قانون شفا ريخت بهم
اين چه شيريني و لطفيست كه بر لب داري
نزدم بوسه هنوزش ،لب ما ريخت بهم !
دست بردم به قلم تا كه كنم وصف لبت
جوهر و حسرت و آه دل ما ريخت بهم
به فداي لب همچون شكرت جان و دلم
گرمي بوسه تو حال مرا ريخت بهم
((در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز))
يا رب اين فكر دل انگيز چرا ريخت بهم؟
احساس دلم.................
دلم هواي غريبي ميكند ،دلم با توست و در دلم احساس
خوشنودي ميكنم. دلم جوش تو را ميزند.
وقتي تو را ميبينم دلم به لرزه مي افتد ،به خود افتخار ميكنم.
در دلم احساس رضايت ميكنم ،چون در قلب من حك شده اي.
تو مانند گل در قلبم شگفتي و رشد كردي و الان مانند يك كوه
در دلم استوار شده اي و هيچ چيز نميتواند آن را بشكند و حالا
خوشحالم از اين كه مثل آفتاب ،بر زندگيم طلوع كردي و همه
خاطرات خوبم را رقم زدي ،صادقانه ميگويم ،اگر روزي نباشي
من هم نيستم چرا كه زندگيم به بودن تو وابسته است.

اين دل عاشق و دلتنگ تو را ميخواند
ميزند سر به گل و سنگ تو را ميخواند
روز و شب خواب تو بينم كه ز تو بازآيي
ميزند غم به دلم چنگ ،تو را ميخواند
هر نفس هر دم و هر بازدمم زخمه توست
ميزند ضجه ،هر آهنگ تو را ميخواند
بي تو در دل من زلزله اي بر پا شد
اين گل پر پر خوش رنگ تو را ميخواند
خانه كوچك قلبم به خدا جاي تو است
اين دل ناخوش دلتنگ تو را ميخواند
دوستت دارم
قرار است معلم
تمام واژه هايش را پس بگيرد
از اين ذهن عقب مانده
و من فقط و فقط
را در زير پيراهنم
قايم مي كنم.

اگر بازم پيشم بياي شب رو چراغون ميكنم
واسه دوباره بودنت مهتاب و مهمون ميكنم
ميرم كنار پنجره خودم رو زندون ميكنم
منتظر نگاه تو عمرم و كم جون ميكنم
اگه بخواي با يك ندا دنيا رو ويرون ميكنم
اما اگه نبينمت اين دل و من خون ميكنم
براي ديدن تو چشمامو گريون ميكنم
اگه يه روز ببينمت بغضمو بارون ميكنم
خلاصه كه سختي ها رو من با تو آسمون ميكنم
ديگه نفس نميخوام جونمو قربون ميكنم
پیشکش به عشقم
با يك احساس آبي ،با قلبي پر از عشق
و با دستاني پر از گل هاي نيلوفر و نرگس
به پيشوازت مي آيم
تا بداني هنوز هم دلم براي لحظه هاي ديدارت لك زده.
تا بداني گذشت زمان ،هر چند لحظه هايم را پر از غم كرده
ولي به عشقم رنگ زده.
هنز هم در سطر سطر دفتر خاطراتم ،نام توست
و ياد تو و شعر هايي كه برايت سرودم.
هنوز هم ناب ترين لحظه ها را براي تو كنار گذاشته ام.
پس بيا با هم دنيايي بسازيم پر از صداقت و يكرنگي
و آسماني پر از ستاره ها و قلبي پر از عشق
و حك كنيم احساسمان رادر كتاب زندگي
به شهر خاطراتم پرواز كردي
نگاهم را به دنيا باز كردي
شدي مرهم براي زخم روحم
نميداني خودت ايجاز كردي
تو كه ميدانستي ،قلب تو نبض من است
و نگاه من از دريچه چشمان تو مي گذرد
و آواي نالانم با صدايت رنگ ميگرد
و احساس بودنم از وجودت بر مي آيد
و با تبش ثانيه ها ،تو را عميق تر مي خوانم
پس چرا هنگام رفتن نگفتي كه من هم چشمانم را ببندم.
اي سبزتر از بهار همواره بمان
با اين دل غم كشيده از عشق بخوان
تا مرز سپيد بال پروازم باش
اي تازه ترين بهانه ! جاويد بمان
از ژرفاي عشق آمدي.
از دورترين راه تا به حريم قلبم راه يابي.
آمدي شاعرانه و از گلشن سياه شب ،ستاره هاي روشن نور چيدي
و به من هديه كردي در شبي كه ماه به ستارگان لبخند ميزند.
و من چه معصومانه آن ها را برداشتم و در كنج ديوار قلبم آويختم.
از آن زمان ،قلبم هميشه به ياد تو به تپش مي افتد.
بدان من اينجا ،روشني دلت را با طلوع و غروب خورشيد
و روشنايي ستارگان مي جويم و تصوير زيبا و مهربانت را
در خوش رنگ ترين قاب ها با عطر دل انگيز خاطره ها جاودان مي كنم.
تقديم به عزيز ترينم

بر روي دشت هاي پر از گل مي دوم و عشقت را جستو جو مي كنم .
عشقي كه در دلم چون نگيني درخشان جا گرفته و هر شب پا به مه خيال مي گذارم و به كهكشان سفر مي كنم .
در آسمان به پرواز در مي آيم و نام تو را بر روي ستارگان حك مي كنم ،نام تو آنها را درخشان تر مي كندو نوراني تر .
و در بيداري ،هر روز بر روي ياس سفيد و رز قرمز مي نويسم و عهد مي بندم كه زندگي را هر جا كه باشي بخواهم .

تو! كه با قدم هايت حتي ،مرا مي رنجاني ،تو كه با خنده هايت هم زجرم مي دهي ،با بي معني ترين حرف هايت مرا ميميراني ،از نبودنت مي شكنم و با حضورت خرد مي شوم .
تو مي داني بي تو نمي توانم .
مي داني كه بدون دست هايت و بدون نفس هايت هيچم .
مي داني دوستت دارم و مي شنوي قلبم نام تو را ضرباهنگ ضربانم مي كند .
مي داني كه تنها توئي وتا تو هستي ،هدف همين «تو» هستي .
زیباترین لحظات زندگی

به خاطر تو آسمان را نقاشي مي كنم
تو به رسم اين محبت به من نگاه كن ،من به حرمت نگاه تو لبخند مي زنم.
تو به خاطر من آنگي بساز ،من به تقدس آهنگت ،ندايي ميخوانم.
تو به حسن همه ي خوبي ها از خطا هاي من بگذر ،من براي تقدير از اين همه خوبي به تو مهر مي ورزم.
تو به ياد همه ي خاطرات مرا دوست بدار ،من به خاطر دوستيمان از تو سپاس گذار مي شوم.
تو در تاريكي همه ي شب ها به ستاره ها بنگر تا من به خاطر تو آسمان را نقاشي كنم.
تو را سوگند به همه ي دوستي ها ،به عهدت وفا كن تا من به حرمت وفاي تو راضي به مرگ باشم.

آخرین آپ سال 85
سلام بر بهار كه از هر كجا كه مي گذرد رد سبزي بر جاي مي گذارد
ردي از زندگي
من دارم ميرم فكر نمي كنم ديگه همديگر رو ببينيم من و فراموش كن و
به خاطر تمام بدي هام من و ببخش
از طرف سال 85
عيدتون مبارك
سلام به همه ي دوستان گلم
به مهمه ي اونايي كه تو اين چند مدت هميشه همراهم بودند و منو تنها
نذاشتند.
و باعث دلگرميم و اعتماد به نفسم شدن
باعث شدن كه من هيچ موقع احساس بي كسي و غم و تنهايي نكنم
من اينجا يه خانواده ي خوب پيدا كردم
خانواده اي كه هميشه از من حمايت كردند
پشت و پناه خستگي هام بودن
اميدي توي زندگيم شدن
باعث شدن كه من خودم وزندگيم و عشقمو دلبستگي هامو حتي اميدمو
پيدا كنم
من از خدا ميخوام كه تو اين سال جديد همه به همه ي آرزوهاي
خوبشون برسن
هيچ كس تو دنيا تنها نباشه همه به عشقشون برسن
اين ساله جديد همه غم و غصه هاي دلشون رو بيرون بريزن و ديگه تو
دلا هيچ كينه و كدورتي نباشه همه پاك پاك باشن
مثل آيينه صاف
بازم از همه ي دوستان عزيزم ممنونم از همشون
و اين عيد و به شما ها تبريك ميگم
اميدم بر اين است كه خوش باشيد

بی تو خواهم مرد...

چشمهایش
گفتند تو به دنبالش برو.
گفتم :اگر چشمهایش در پی چشمهایم نباشد چه ؟
گفتند :چشمهایت را در چشمهایش قفل کن .
من نیز چنین کردم.
ولی تو چشم به آسمان دوختی و گغتی:
خدایا چشمهایش را از من بگیر.

آرزو

بی تو بودن
و من بيشتر از همه كس معناي با تو بودن را ميفهمم ،
انتظار خسته ام نميكند اما تو هم بي بهانه ، بي باران ،
و حتي بدون رنگين كمان برگرد اينجا كسي دل باراني ، چشم هاي باراني ،
واژه هاي باراني اش را به نام تو سند زده است.

لياقت
باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است
كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد
بهانه

بي تو

برف و کوه
انتخاب

قصه پايان عشق
رفتي و درد و غم دل را نفهميدي چرا؟
رفتي و با اشك چشمانم بجنگيدي چرا؟
لحظه هاي بي تو بودن گر چه با ياد تو بود
سهم من از با تو بودن گريه و داد تو بود
غير دل لايق ندانستم بريزم پاي تو
اشك چشمانم گرفته در نبودت جاي تو
قصه پايان عشق ما به هر جا سر زده
چون كبوتر بر خيال لحظه هايم پر زده
مي روم ديگر زمن نامي نبر تا زنده ام
گر بگيري رد پايم بعد از اين شرمنده ام
مي روم با خاطرات مرده ام خلوت كنم
شايد از درد تو بر ديوانگي عادت كنم
ميروم اما بدان اين قلب من حيران توست
تا ابد اي نازنين چشمان من گريان توست

عروسك و غم
وقتي كوچك بودم ميگفتم
غم عروسكي است وقتي بزرگ شدم با آن بازي خواهم كرد
وقتي بزرگ شدم ديدم عروسكي هستم در دست غم
زندگي
صفا جزيره اي است به نام وداع
کوچه
خيلي سخته....
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با
عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه
بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که
غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه
چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
سيراب عشق
خواهد شد
فراموش نشده
يه نفس عميق بکشي .اون موقع منم ميتونم فراموشت کنم...
غرور و عشق
به خاطر غرورتان از دست بدهيد...
نرو
دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر
دوستت نداشتم.....آن وقت برو
امتحان
باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !
سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم